سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )

92

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )

خدايا ، دوستان على را دوست بدار ، و دشمنانش را دشمن بدار 2 - در هنگام جنگ خيبر ، على به درد چشم مبتلا بود به اندازه‌اى كه قدرت ديدن چيزى را نداشت ، حضرت على عليه السّلام حضور پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله رسيد و به عرض رسانيد : يا رسول الله ! به درد چشم گرفتارم . پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله آب دهان مبارك در ميان ديدگان على عليه السّلام ريخت و براى شفاى او دعا كرد ، بلافاصله شفا يافت و تا زنده بود و به تيغ پسر مرادى ( ابن ملجم ) به شهادت نرسيده بود ، به درد چشم مبتلا نشد و در آن هنگام قلعهء خيبر را فتح كرد . 3 - رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله عمويش « عباس » و اصحاب ديگر را از مسجد بيرون كرد ( يعنى آنها كه درب خانه‌هاشان به مسجد باز مىشد ) « عباس » به عرض رسانيد : ما كه از بستگان شمائيم ، ما را از مسجد بيرون مىكنى و على عليه السّلام را در آنجا باقى مىدارى ؟ پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله در پاسخ فرمود : من شما را از مسجد بيرون نكردم و على را باقى نگذاشتم ، بلكه خدا شما را از خانه خود بيرون كرد و على عليه السّلام را به جاى گذاشت ! [ همان كتاب 3 / 371 ] به سند خود ، از « رفاعة بن اياس ضبّى » از پدرش از جدش روايت كرده است كه در جنگ جمل در ركاب حضرت على عليه السّلام بودم . به « طلحه بن عبيد الله » پيام داد مىخواهم با تو ملاقات كنم « طلحه » به حضور حضرت على عليه السّلام شرفياب شد . حضرت على عليه السّلام خطاب به او فرمود : تو را به خدا سوگند مىدهم ، آيا از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شنيدى مىفرمود : « من كنت مولاه فعلىّ مولاه أللَّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه » . عرض كرد : آرى ! آنچه مىفرمائى از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شنيده‌ام ! على عليه السّلام فرمود : با اين اعتراف چگونه با من جنگ مىكنى ؟ ! « طلحه » در پاسخ گفت : اين سخن از خاطرم رفته بود و اينك در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته‌ام ! اين سخن را گفت و بازگشت . مؤلف گويد : اين حديث را متقى در [ كنز العمال 6 / 83 ] با اندك اختلافى